|
دلم گرفته اسمون
نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
اخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته اسمون از خودتو خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم حتی صدای نفسم
میگه که توی قفسم من واسه اتیش زدن
یه کولبار شب بسم دلم گرفته اسمون
یکم منو حوصله کن
نگو همش از روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه لحضه به لحضه لعنتم
اهای زمین یه لحضه تو تیر خلاصمو نزن
نچرخ تا بارون بگیره یه ادم شکسته تن
سلام عزیزای دلم هیچوقت طاقت خداحافظی رو ندارم و نداشتم تو زندگیم . ولی نمی دونم برا چه مدت ولی به علت مشکلاتی که برام پیش اومده زیاد وقت نمیکنم بیام بهتون نظر بدم ولی هر چند وقتی اونم واسه این که بعضیاتون بهم خیلی لطف دارین آپ می کنم الان که اینا رو می نویسم بغض گلومو گرفته نمیتونم هیچی
بنویسم فقط بگم از کنار حرم امام رضا (ع) برا همتون همیشه دعا میکنم . ان شا الله همیشه تو زندگیتون موفق و سربلند باشین . برام دعا کنین چون خیلی به دعاتون احتیاج دارم .
خداحافظ یا مولا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:24  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو
|
|
|