|
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت پاشنهء كفش فرارو ور كشيد آستين همت رو بالا زد و رفت يه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت حيووني تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوٌا زد و رفت دفتر گذشته ها رو پاره كرد نامهء فرداها رو تا زد و رفت زنده ها خيلي براش كهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت هواي تازه دلش ميخواست ولي آخرش توي غبارا زد و رفت دنبال كليد خوشبختي مي گشت خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت يه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت حيووني تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوا زد و رفت دفتر گذشته ها رو پاره كرد نامهء فرداها رو تا زد و رفت حيووني تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوا زد و رفت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:23  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو
|
|
|