تبليغاتX
JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes اَنتَ فیٍ قَلبی مولا مولا ضامِنِ آهو
  کبوترای قفسی می میرن از دلواپسی

  منم کبوتر قفس نزار بشم که بی نفس

   Image hosting by TinyPic  Image hosting by TinyPic

يا مولا دراين باديه با پاي برهنه وبا لباني تشنه ازعشق توبي قراروتنها

 قدم بر مي دارم  تا درزيرطاق بي انتهاي آسمان با شلاق خورشيد نفسم

جوابي قانع كننده براي تمامي ابهامات ذهنم بيابم ولي مي دانم اين زمين

 جاي ماندن نيست گذر گاه دل است كه راه گم گشتگان در آن رحل اقامت

 مي گذارند تا دربهبوهه آمدن ها و رفتن ها برگ سفيدي در دفتر زندگيشان

باقي گذارند ولي چگونه...؟!!  

اي معشوق عاشقان بيا كه دل عاشقم بي قرار است.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 14:35  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو  | 

               TinyPic image

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 15:15  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو  | 
     

 زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 21:20  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 17:57  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو  | 

امام رضا عاشقتم«  کاش ... »

 

کاش من یک بچّه آهو می شدم        می دویدم روز و شب در دشت ها

 

توی کوه ودشت وصحرا روزوشب       می دویدم تا که می دیدم تو را

 

کاش روزی می نشستی پیش من      می کشیدی دست خود را بر سرم

 

شاد می کردی مرا با خنده ات           دوست بودی با من و با خواهرم

 

چون که روزی مادرم می گفت: تو      دوست با یک بچّه آهو بوده ای

 

خوش به حال بچّه آهویی که تو         توی صحرا ضامن او بوده ای !

 

پس بیا من بچّه آهو می شوم                بچّه آهویی که تنها مانده است

 

بچّه آهویی که تنها و غریب           در میان دشت وصحرا مانده است

 

روز و شب در انتظارم ، پس بیا      دوست شو با من ، مرا هم ناز کن

 

   بند غم را از دو پای کوچکم                  با دو دست مهربانت باز کن   

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 12:56  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو  | 
امام رضا جونم چرا اذيتم ميكني بخدا خسته شدم

بذار مهمان خونت بشم خواهش ميكنم

منتظر كارت دعوتت ميمونم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 16:43  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو  | 

                                 منتظر فردا...

 

    اگر چه از غيبتت قرن هامی گذرد     

    ولي چرخ زمان هرگز غم بي تو بودن را بر ما آسان ننموده است

    اگر چه در آسمان هزاران ستاره ظهور كرد

    ولي همه آنها را به لحظه حضور تو 

     نفروخته ايم

     درست است كه در باغبسيار غنچه سر بر 

     آورد وشگفت

     ولي هيچ يك از آنها را با جلوهاي از گل

     وجودت معاوضه نه;

     كه حتي مقايسه هم نكرديم  

     اگر چه بهاران بسياري را ديده ايم ولي 

     همچنان درخزان

     بي تو بودن چشم انتظار يك نگاه تو

     مانده ايم                 

     دروادي انتظارما ديگرشب و روز معنا

      ندارد

     تمام عمرما در دو روز خلاصه شده

     كه يكي امروز است وديگري فردا

    امروز كه چشم در راه و پا در ركابيم

     تا سرو جان نثار قدومت كنيم

     و فردا  كه بهار زندگيست

     فردا قابي ست تا تو وچشمان خدايي تو را

      در آغوش كشد 

     و ما عمري ست كه منتظر فرداييم

                                   به اميد فردايي كه بيايي

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 23:2  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو  | 
 ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم 

     ویـنـقدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم

        آسـمــانـــا زره عـــمــر مـــرا زود بــکـش    

           کـه اگـر دیـر کشی پیر و زمـین گیر شوم

                                      

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 7:56  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو  | 
     نازه نه ؟


Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 15:28  توسط آرام ( گل عمویی ) و عمو  | 
" loop="-1">
بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران
ر